-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب بیست و یکم رمضان
بعد از این بیتو دگر تشنۀ دست تبرند نخلهایی كه به دست تو فقـط بارورند ابـرهایی كه به پای تو سخـاوتمـنـدند امشب از هر شب دیگر همه پُر بارترند این چه داغیست كه نیهای نیستانها را آن چنان غمزده كرده كه چنین نوحهگرند كـوچههایی كه قـدمگـاه عـدالـت بودند چون یـتیمان عرب، چشم به راه پدرند كیسههای رطب و نانِ تو را میطلـبند تـشـنۀ بركـت آن نـانِ اگر مخـتـصرند امشب ای ماه! مگر واقعهای رخ دادهست كه ملائك همه در خانۀ تو رهگذرند؟! كیست در بستر بیماری این خانه مگر؟ كه یتیمان به عیادت همه در پشت درند كار از كار گذشتهست... طبیبان گفتند كه قـدحهـای پر از شیر دگر بیاثـرند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
زمینِ تـشنه بـغـل کرده آسـمان تو را که قـطرهای بچـشد مـزّۀ جهان تو را نوشتهاند به توصیفِ وحی، فصل به فصل پیـمـبـرانِ اولـوالـعـزم، داستان تو را مــنـارههـای فــلـک بـا "انـا ولـیالله" رساندهاند به گـوشِ زمان اذان تو را سرِ گـرسنه به بالین گذاشتی هر شب ولی گـرسـنه نـدیـدنـد میـهـمان تو را نگاهِ حسرتِ گـندم دخیل بسته به جو که بوسه داده ضریحِ تنورِ نانِ تو را نـدیـدهاند ضعـیـفـان نگـاهِ خـشمت را و دشـمـنانِ خـدا روی مهـربان تو را مجالِ خواندنِ نهجالبلاغه در عرش است کسی نمیفـهمد در زمین زبان تو را به ردّ شمس قسم، یک اشارهات کافیست که قاصدت برساند به ما زمان تو را فرشتگـانِ سبکبال در زمین جمعاند که تا نجـف بـرسـانـند زائـران تو را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ حضور و مبارزۀ مردم در زیر سایه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
از مـریـدانِ جـنـاب حـیـدر کـرار باش از ابوذرها و سلمانها بگو، عمار باش! پشت این دروازهها دنـبال انـدوه تـوأند از در ماتم نه، محکم گریه کن، دیوار باش! آخر سازش، عبیدالله و جَبر بیعت است پرچم خونخواهیات را باز کن، مختار باش! تا گل سرخ شهادت را بگیری در بغل چند روزی صبر کن، در چشم دشمن خار باش کنج میدان، پرچمی در دست و قرآنی به سر دست قرآن بر سرت ای دوست، پرچمدار باش!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب بیست و یکم رمضان
امـشـب نـشـسـتم در حـصار ماتم تو خون گریه کردم از غریبی و غم تو دنـبـال کـردم تا حـدیـث غـربـتت را از حق طلب کردم طواف تربتت را ای آشــنــا بـا دردهــای دوسـتـانـت! یک شب تو دعوت کن مرا در بوستانت بگـذار تا چـهـره به خـاک تو گـذارم بر غـربت تو خـون دل از دیده بارم من از تو دارم عزّت و قدر و شرف را وز تو تـمـنا میکـنـم وصل نجف را چون اشک افتادم بهروی خاک راهت تا شاید افـتد از کرم بر من نگـاهـت هم خـاک مـیدان شـهـیـدان تو هـستم هم خـاکـبـوسی از مـریـدان تو هستم ای آنکه مظلومیِ تو بر ما عیان است تو چون شب قدری و قدر تو نهان است افـسوس قـدرت را نـدانـسـتـنـد مردم کردند پشت ابـر غـم، مهـر تو را گُم دیروز قـلبت را به پشت در شکستند امروز در محراب از تو سر شکستند دیروز بشنـیدی صدای ضرب سیلی امروز محراب از غم تو گشت نیلی وقتی صدای "ارجعی عبدی" شنفتی با سوز دل "فزت ورب الکعبه" گفتی چون خصم بر تو تیغ از بیداد میزد جـبریل از داغ غـمـت فـریـاد میزد گوئی زمین و آسـمان لـرزید آنشب در کوفه بانگ "قد قُتل" پیچید آنشب آن شب دوباره ماتمی دیگر به پا شد بیت ولایت غرق در سوگ و عزا شد آن شب کتاب عشق بیشیرازه گردید گوئی دوباره داغ زهـرا تـازه گردید پروانـههـای تو هـمه مـاتـم گـرفـتـند در خـانۀ بـیفـاطـمـه مـاتـم گـرفـتـند کلثوم و زینب با حسن خون گریه کردند در گوشۀ بیت الحزن، خون گریه کردند آن شب که زینب از غمت بزم غمی داشت عباس هـمراه حـسینت ماتـمی داشت گرد یتیمی را حسن احساس میکـرد با غم نظر بر چهـرۀ عـباس میکرد اشک «وفایی» در شب غـمپرور تو آهـسـته میغـلـتـیـد بـر خـاک درِ تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت امیرالمؤمنین علیهالسلام
هرچند در عمرت به جز غربت ندیدم امشب غمی در بین چشمانت نـدیدم آشـفـتهام کـردهست اوضاع خـرابت حتی طـبیب کـوفه هم کـرده جوابت دیدی که آخر هر دعـایم بی اثر شد از دستـمـال زرد رویت زردتـر شد امشب یتیمان دیده را یک دم نبستند با کاسههای شـیر پشت در نشـسـتند ساکت نمان قدری برایم درد دل کن با زینب زار خودت هم درد دل کن با من بگو این روضههای خط به خط را سی سال تنها بودن و بی خوابیات را از روزهای بی کسی بوتـراب و... در شهر پیغـمبر سلام بی جـواب و از کـیـنـههـای مـردم بـدبــاور شـام از سب و لعـن تو سر هر منبر شام یـادی کـن از دار الـسـلام بین آتـش از آن جـنـایـت هـای تـام بـیـن آتـش از اتـفـاقی که سـر هـر کـوچه افتاد از همسری که همسرش در کوچه افتاد از بازویی که با غلاف از کار افتاد از غـنچهای که زیر پـای خار افتاد حرفی بزن چیزی بگـو جانم فدایت به معجرم خیرهست امشب چشمهایت حس میکنم که از فـراغ یار گـفـتی زیر لب از گودال و از بازار گفتی از کوفهای که روضههایش بیشمار است دور من تنها پُر از سرنیزهدار است از چـشـمهای خــیره نامـحـرمـانـش از نان و خرمـاهای خـیرات زنانش از سنگهای مانـده در دامـان کوفه از ما که میخوابـیم در زندان کوفه بگذار تا صبح از غـم دوری بباریم ما بـعـد تـو امـنـیــتی دیگـر نـداریـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شبهای قدر
علی که رشتۀ خلقت به دست قدرت اوست مقدرات جهان بـسته بر نـظارت اوست مقـام او به تـصور نـمیرسـد که خـیال شکسته بالتـر از اوج بینهـایت اوست علی که هرچه که خوبیست توأمان دارد علی که هر چه که پاکیست در طریقت اوست علی که حج و نماز و دعا و صبر و رضاست علی که آینۀ کـفر و دین، مودت اوست عـلـی که نـقـطـۀ بـاء است باء بـسم الله علی که شرط قبول عمل، ولایت اوست غدیر فصل خطاب است بر کبیر و صغیر که حرف اول و آخر، فقط محبت اوست نهاده کیسۀ خرما به دوش، در پی کیست؟! شهی که تکهای از نان خشک قسمت اوست لباس وصله بر اندام هـیچ شاهی نیست که همترازی با اهل فـقر، عادت اوست همان علی که به هنگـامۀ رکـوع نـماز زکات، چشمه جـوشندۀ سخـاوت اوست هـمان علی که عـلـمدار فـتح خـیـبر شد همان علی که ظفر وامدار رأیت اوست همان که تیغ اگر خورد، پای پس نکشید همان علی که اُحُد جلوۀ اطاعت اوست چـنانکه در تب و تاب نبـرد ثـابت کرد که ذوالفـقـار، برازنـدۀ شجاعـت اوست دلاوری که چـنـان او نزاده مـادر دهـر امیر مـقـتـدری که کـرم سجـیت اوست همان علی که به خندق خلوص ضربت او نـماد روشـنـی از قـلـۀ عـبـادت اوسـت "حماسه" واژۀ گـنگیست در نبرد علی به وقت جنگ، زمین عرصۀ قیامت اوست اگرچه خفته جهان بود، خفت جای نبی که ترس واژۀ بی معـنی هـویت اوسـت به کهکشان علی هر ستاره خورشیدیست علی که نورتر از نور، واقعـیت اوست کمال هرچه کمال و جمال هرچه جمال چکیده از سر انگشت با کرامت اوست خدا که گنج نهان است رخ نموده در او عـلی تـجـلی انـسـانـی حـقـیـقـت اوسـت حقیقتی که به خون غرقه گشت در شب قدر حقـیقـتی که به دلها غم شهادت اوست به فکـر قـاتل خود نیز بود و وا عـجـبا از آن امیر دلیری که عدل، خصلت اوست زن یـهـودی و خـلـخـال و آهِ تـلخ عـلی دلـیل تـلـخی این آهِ تلـخ، غـیرت اوست نه از عـلی نـتـوان دید ظـلـم بر مـوری از آن علی که جهان در کف کفایت اوست عقیل، عدل علی را چشیده است و زمان هنوز در عجب از جلوۀ عـدالت اوست به غیر گوهر از آن لب نکرده بذل، علی به گونهای که بیان قاصر از فصاحت اوست علی که هر چه که گـفتیم از فضایل او به قدر سایهای از کاروان شوکت اوست به جز کلام خـدا، آیـههای روشن وحی کدام جمله سزاوار وصف و مدحت اوست جهـان نـدیـده چـنـان او امـام مظـلـومی هر آنچه مانده ز اسلام، رنج و محنت اوست به شـقـشـقـیه قـسم خـار در میانۀ چـشم چو استخوان به گلو بازگوی غربت اوست چه غربتی که فقط چاه همدمش شده بود چه غربتی که فقط مرگ، خواب راحت اوست به پشت در که رسید اشک شد به گونه چکید چو دید دخـتر یاسین پی حـمایت اوست گـرفـتـه قـاطـبـۀ کـفـر تازیـانه به دست به خون کشیدن آیات وحی، نیت اوست کسی نبـود بگـوید مـزن حـرامی پـست که این کبوتر زخمی تمام عزت اوست علی شکست در آن صبر ناگزیر که دید تلاش دشمن غدار، هتک حرمت اوست از این عریـضۀ غـمبار و تلخ میگذرم از این عریضه که مردن، سزای صحبت اوست نبـاشد آنکه نـبـیـند عـلـی ولی خـداسـت بمیرد آنکه به دل در پی عداوت اوست هزار شکر خدا را که شیعهایم و هنوز هر آنچه لطف به ما میرسد به برکت اوست به نام نامی زهـرا قـصیده خـاتمه یافت که نام فـاطمه باب شروع رأفت اوست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
انتخاب شایسته حضرت آیت الله مجتبی خامنه ای به عنوان سومین رهبر انقلاب
از گل، گل دیگری به گلزار رسید مـانـنـد پـدر، رهـبـر بـیـدار رسید گـفـتـنـد عَـلـَم را چه کسی بردارد فـریـاد بر آمـد که عـلـمـدار رسید سیدهاشم وفایی ما مـلـّت بـیـدار و بـصـیر آگـاهیم یـکـپـارچـه هـمـراه ولـی الـلـهـیـم تا خـاک کـنـیـم پـشـت اهـریمن را با خـامـنـهای دیـگـری در راهـیـم حسن عباسی سربـاز امـام و رهـبـری میمـانیم هر لحظه سرود عاشقی میخوانیم تا کـور شود هر آنکه نـتـواند دید با خـامـنهای دوبـاره هـمپـیـمـانـیـم حسین مؤدب بر جسم پر از زخم وطن، جان آمد خـورشـیـد دوبـاره لـبِ ایـوان آمد بُرَّندهتر از همیشه، شمشير به دست سیـد عـلـی جـوان بـه مـیـدان آمـد محمدعلی جهاندیده از حـنـجــرۀ حــق، دمِ آواز آمــد: ای بـاطـل روزگـار! اعـجـاز آمـد از رهـبر ما اگر که میتـرسـیـدی در ترس بمان، خـامـنهای باز آمد پارسا متولیان صد شکر که شور محشری آمده است هـنـگـامـۀ فـتح خـیبری آمده است بـیـچـاره شـدنـد دشــمـنـان ایــران یک خـامـنـهای دیگری آمده است محمد حسین رحیمیان تـدبـیـر به دست سـاقی کـوثـر شد بعد از شب قـدر، حالمان بهتر شد یکبار دگـر دسـت خـدا را دیـدیم یکبـار دگـر خـامـنهای رهبر شد راضیه جبه داری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
انتخاب شایسته حضرت آیت الله مجتبی خامنه ای به عنوان سومین رهبر انقلاب
نمیدانم چه شد؛ ناگاه دیدم دوستت دارم بر این لطفِ نمیدانم چه باید نام بگذارم؟ به عکست خیره ماندم، این چه احساسیست؟ حیرانم فقط میدانم از چشم تو باید نکته بردارم بمیرم؟ زنده باشم؟ شعر بنویسم؟ چه میخواهی؟ تو لب تر کن که حُکمت را به روی چشم بگذارم تو لب تر کن، از این پس امر امر توست، بسم الله علم بردار، اگر رهبر تویی، من مرد پیکارم از اینجا پرچم آل علی در دستهای توست خدایا تا قیامت زیر این پرچم نگه دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
انتخاب شایسته حضرت آیت الله مجتبی خامنه ای به عنوان سومین رهبر انقلاب
دلـگـرمی خـیـل عـاشـقـان برگشته انگـار به تن دوبـاره جـان برگـشته قـقـنـوس میان شعـلهها یعنی این... از معـرکه رهـبـرم جـوان برگـشته حسن زرنقی گـیـرم که پـدر رفـت، پـسـر میآید از شـام عـزا صـبـح ظـفـر مـیآیـد نـازم به طـریقـت خـمینی که از آن حــیــدر پـی حـیـدری دگـر مـیآیـد حسن خسروی وقار با آنکـه دلی به خـون شـنـاور دارد داغ پــدر و مــادر و هـمـسـر دارد کـوهیست که ایـستاده پای وطـنش تــا پــرچــم انــقــلاب را بـــردارد سیدروح الله مؤید خون در رگ شیعیان به جوش آمده باز برخیز که هنگـام خـروش آمده باز لـرزه به تـن یـهـودیـان افـتـادهسـت چون خامنهای علم به دوش آمده باز عباس جواهری رفیع گفتند که کارتان چه دشوار شدهست! گفتیم "خموش"! شیعه بیدار شدهست این جنگ از این به بعد دیدن دارد در معرکه مجـتبی علمدار شدهست عباس جواهری رفیع از خـاک بـریـدهام، هـواییست دلم بی پـرده بگـویم، شـهـداییست دلـم اشکـم ز غـمـش بند نمیآید و شکر در بند عـلیست، مجـتـباییست دلم حسن خسروی وقار تا سایـۀ اوست همچـنان بر سـر ما از حادثههاست در امان، کشور ما تا کـور شـود هـرآنکه نـتـوانـد دیـد یکـبـار دگر جـوان شـده رهـبـر ما میلاد عرفان پور شبهای قـدر آمـده و میرسد نـوید شد زنـده باز در دل ایـران ما امـید ای رهـبـر عزیز که جانم فـدای تو هم نائب الامامی و هم نائب الشهید محسن ناصحی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و حماسۀ حضور و مبارزۀ مردم علیه اسرائیل
در هستی ما ذکر علی نبض وجود است ایوان نجف خوبترین مهدِ شهود است چون موج به دریای محبت به خروشیم ما مهر علی را به دو عـالـم نفـروشیم تا حال همین بوده و تا هست همین است در سیـطـرۀ آل عـلـی کـلِ زمین است امروز جهان تشنۀ یک فتح جهانیست تاریخ در اندیشۀ یک خانهتکانی است با لطف خدا موقعِ پیکـار بزرگ است در پنجۀ شیرانِ علی، گلۀ گرگ است هر کس که حمایت کند از ظالم و جانی نـابـود شـود بـا دمِ این شـورِ جـهـانـی ماه رمضان ماهِ دعـا، ماهِ صـیام است با لطف خـدا کارِ ستـمکـار تـمام است سیـد عـلی خـامـنـهای جلـوۀ مـاه است گـفـتـارِ حکـیـمـانۀ او نـقـشۀ راه است با لطف خدا مهلتِ صهیون به سر آید از مرگِ تـلآویـو به زودی خـبـر آیـد با موشکِ خیبرشکن و موشکِ سجیل برچـیـده شود نامۀ صهـیـون به ابابیل از هر طرفی بر تنِ صهیون شرر افتاد با آلِ عـلـی هر که درافـتاد، ور افـتاد با لـطف خـدا هـیـمـنۀ کـفـر شکـسـتیم ما مـنـتـظرِ مـنـتـقـمِ فـاطـمـه هـسـتـیـم منجیِ جهان، مصلحِ کل، صاحبِ دنیاست فرماندۀ دلهای جهان، یوسفِ زهراست ای جان به فـدای قـدمت مهدیِ زهرا! هـستـیم به زیرِ عـلـمت مهـدیِ زهرا! یابن الحسن ای جان و تنم نذرِ حضورت کی پخش شود در همهجا بانگِ ظهورت؟ بـاشـد بـه خـدا داغِ فـراقِ تـو بـس آقـا سوگند به زهـرا که به فـریاد رس آقا!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ حضور و مبارزۀ مردم در زیر سایه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ما را به عـلـی، میـثـم تـمّـار ببینید ما را همه از عشق، سرِ دار ببینید گفتم علی و... لب من طعم رُطب داد مـسـتـی مـرا مـوقـع افـطـار ببـینید تکـثـیر شده نـام عـلی در جگـر ما ما را نهکـم اینبار که بسیار ببـینید باید که محـبـّین عـلی را بـشـمارید خواهید که یک قوم جگردار ببینید جـای هـمـۀ مـردم ایــران عـزیـزم امـروز فـقـط حـیـدر کـرّار ببـیـنید نه خواهش و نه پوزش و نه صلح و نه تسلیم ما را فقط ای قـوم به پـیکار ببـینید شیریم که از نعرۀ ما خواب ندارید ما را به سـرِ ضجّـۀ کـفـتار ببـیـنید ما سایۀ مرگیم به روی سر صهیون ما را به سرِ خویش علیوار ببینید دیروز عَلَمدار اگر رفت، به جایش امروز جـوانهای عَـلـَمدار ببـیـنـید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
کتاب خلق را فردا روایت میکند حیدر جماعت ایسـتادند و امامت میکند حیدر حساب دشمن حیدر که روز حشر معلوم است میان دوستدارانش قضاوت میکند حیدر علی عَمّار میخواهد، علی تمّار میخواهد جز این باشد، ز دست ما شکایت میکند حیدر تو بینا باش و ردّ پای حیدر را بجو در شهر که با هر پیر نابینا، محبت میکند حیدر شهیدا! فتنه در خون تو تن شست و نمیداند به حکم مَن یَمُت... با تو رفاقت میکند حیدر شهیدا! ای چراغ پیشرو! امروز فهمیدم که با خون تو خلقی را هدایت میکند حیدر کماکان مرتضی « فُزتُ و ربّ الکعبه» میخواند کماکان بین خون دارد عبادت میکند حیدر عجب محراب خونینی! دعایم کن که میدانم قنوت شیعه را در خون اجابت میکند حیدر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
دخـترم با خـنـدهات غـمهای بابا را ببر با نمک افطار کردم؛ شیر و خرما را ببر دیگر از رنج زمانه میشود راحت علی مـژدۀ جـان دادن یک مرد تـنهـا را ببر تا سحر از خاطرات مادرت با من بگو پیش من تا میتـوانی اسم زهـرا را ببر وای اگر مرغان این خانه برنجند از علی بـیـن راهـم آمــدنـد آرام آنهـا را بـبــر تیغ قاتل خوبتر از نیشخند مردم است آه شمـشـیر! از دل من درد دنیا را ببر! خون ِاین سر خونِ سی سالِ بدون فاطمهست پیـشکـش بر فاطمه خون سر ما را ببر بعد ازین کوفه نمان و بعد ازین کوفه نیا با بـرادرهـا از ایـنـجا ارث طـه را ببر تو به کوفه بازمیگردی ولی مثل اسیر با خودت امروز روضههای فردا را ببر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
سـتـاره، آیـنـهگـردانِ ربّـنـایِ عـلـی درخت، یک ورق شعله از دعایِ علی کدام سوست هلا شامگـاهِ نخـلستان؟ کجای این شبِ کوفیست جایِ پایِ علی؟ ستاره، گرمِ تماشا که تا سپـیدهدَمـان نمازِ گـریه بخـوانَد به اقـتـدای عـلی ستاره چشم به محـرابِ مسجدِ کوفه کشیده دست به عمامه و ردای علی ستارهسوختگان کاسههای شیر به دست نشـسـتـهاند به پـشتِ دَرِ سرای علی کدام صاعقه پژواکِ شقشقیۀ اوست؟ کدام صاعقه چون خطبۀ رسای علی؟ ستارهسوختگان، شرحهشرحه میپُرسند کجاست وسعتی از سایۀ کَسای علی؟ به «حبۀ عرنی»ها بگو که رسم کنند گـزارۀ نـفـَسـی از خـدا خـدای عـلی نـوشـتـهانـد سـفــرنـامـۀ فــتــوّت را چه پـوریایِ ولیها به بـوریایِ علی هزار پنجره وا شد مرا به باغ نجف هزار پـنجـره بر باغِ دلـگـشایِ علی گدای آبِ حـیاتی چرا تو در ظلمات بنوش جرعهای از مِی به روشنایِ علی بچرخ ساقی مسـتان و با هدایتِ ماه بـیار بـادهای از چـشـمۀ هـدای علی به روزِ واقعـه نهـجالبلاغه میشنوم میانِ معرکه با چرخشِ صدای علی تمامِ حـنجـرهام ذکـرِ یا علی مددست که قسمتم بشود یک نخ از عبایِ علی تمامِ حـنجـرهام ذکرِ یا عـلی مددست تمامِ حـنجـرهام شورِ هَل اتـایِ عـلی ستاره چیدهام از صبحِ سورۀ یاسـین در این تجلّیِ و الشمس و الضُحای علی انـار چــیـدهام از بــاغِ ســورۀ طــه انار چیدهام از شرحِ «انَّـما»ی علی کدام قـافـیه از بوتـراب، عـرشیتـر کدام قافیه چون خاک سُرمهسایِ علی قـلـنـدرانه به دریـا سپـردهای دل را هـلا قـلـنـدر دریـاست آشـنـای عـلی مسجّلست به مُهرِ غـدیریاش دریا شـنـاسـنـامـۀ دریـا خـطِ ولای عـلـی قـیامتست به هـنگـامۀ رجـزهـایش قیامتست به چاووشِ لا فَـتایِ علی کجاست گسترۀ خطبههایِ حیدریاش؟ کجاست دامـنۀ مـنطـقِ رسایِ علی؟ جفا کِشیده از آنان که خوردهاند دریغ هزار مرتـبه سوگـنـد بر وفـای علی کـدام حـج قـبول است بی ولایـتِ او اگر چه بگذری از مَشعَر و مِنایِ علی خوشا به حالِ کُمِیت و فرزدق و دعبل که جمله، دار به دوشند با ثنای علی رسیدهام به سحـرگـاهِ لیـلـة القـدرش که میرسد به بلـنـدایِ ربـنایِ عـلی هر آن غزل که سرودم نثارِ قنبرِ او هر آن قصیده که ناگفتهام فدایِ علی هـزارها گـره افـتاده است در کـارم سپردمش به دو دستِ گرهگُشایِ علی خوشم که جزء «گدایانِ خیلِ سلطانم» به بویِ قطرهای از چشمۀ سخای علی چه غم که کوهِ گناهت کمرشکن شده است که کوه، کاه شود پیشِ کهربای علی چه میشود به جـزا حـالِ ما سـوالله خـدا بخـیر کُـنَد حالِ مـاسـوای علی بگو به سینهزنان کـبود کـرب و بلا حسین بگذرد از سمتِ کربلایِ علی تو را بشارتِ شیرینِ مَن یَمُت یَرَنیست تو را به مرگ هـنیئاً لَک لقای علی خوشا به بحرِ حماسی سرودن از داغش که جز حماسه رسا نیست در رثایِ علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
نغـمـۀ مـرغ سحـر از جَـرَیـان افـتـاده قلب خـورشید مگر از ضربان افتاده؟ آه از این لحظه که ارکان هُدیٰ ریخت به هم موج از گردش و رود از جَرَیان افتاده به کجا میرود اینگونه سرآسیمه جهان؟ که زمین از نفـس و نبض زمان افتاده میرسد بانگِ «إذا زُلزِلَتِ الأرض» به گوش نه زمین، بلکه فلک هم به تکان افتاده گوش محراب پُر از «فُزتُ بِرَبِّ الکَعبهست» آه از این بغض که در لحن اذان افتاده آخرین پرتوِ خورشید گذشت از محراب هـمه ذرّات جـهـان از هـیجـان افـتـاده خون ایمان به هدف ریخت که دین پابرجاست کُفر، تیریست که از دست کمان افتاده کوثر آغوش گشودهست به مُولَیالکُونَیْن که چنین وِلوِله در کُون و مکان افتاده سحر نوزدهم در دل محراب، افسوس! تن بـیجـان عـلـی؛ روح اذان؛ افـتـاده بعد از آن تیغ که بر جسم علی خورد، جهان قطره اشکیست که از دیدۀ جان افتاده «ها عـلیٌ بَشَرٌ کَـیفَ بَشَر؟» یا حیدر! بی تو نوع بـشر از چـشم جهـان افتاده بی تو سجّادۀ گلگـونِ به خون غلـتـیده گُلِ سرخیست که در دست خزان افتاده بی تو محکوم به ظلمند همه محکمهها عدل، رسمیست که از نام و نشان افتاده چیست این عالم بیچارۀ بعد از تو علی؟ سائـلی، طـفـل یتـیـمی، پیِ نـان افـتاده باب شد رسم علی کشتن از آن روز به بعد تیغِ مُلجَـم به کـفِ شِـمر و سنان افتاده که علیّ بنِ حسینِ بنِ عـلی را کـشتـند پیـش چـشم پـدری، سـرو جـوان افتاده مددی تا که به انگور ضریحت برسم! یا عـلی! مستیام از تاب و توان افتاده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
امشب دلم از هر شبی آمادهتـر شد سـوی خــدا آمــادۀ پــرواز بــاشـد من از دل محراب خود معراج دارم بال عـروجـم با شـهـادت باز باشد عمری پی احقاق حق کوشیدهام من تا کی ز جهل مردمان آتش بگـیرم ای تیغ زهرآلوده! امشب راحتم کن من دیگر از این زندگانی سیر سیرم یک همنفـس پیدا نکردم بین مردم درد خودم را تا سحر با چاه گـفـتم وقت نیـایـش با خدا از حال رفـتـم راز دل خود را به اشک و آه گفتم چیزی بهجز خاکستری باقی نمانده از این دلی کز شعلههای درد و غم سوخت خاری به چشم و استخوانی در گلو شد میخ دری که همسر من را به در دوخت رخسارۀ زهرای من از ضرب سیلی گه چون فلک نیلی، گهی مهتابگون شد پهلوی او را مثل دست او شکستند چشمان من پیـمانۀ لبریز خون شد گرچه طبیب عالمی هستم در عالم سر باز کرده زخم من از بی طبیبی یارم ز دستم رفت و من با حسرت و غم کوبـیدهام سر را به دیـوار غـریبی از بس گره از کار مردم باز کردم دست علی چون سجدهگاهش پینه دارد فرقم جراحت یافت اما کس ندانست این زخم را عمری علی در سینه دارد این زخم را گویی که جایی دیده بودم آری از آن در نیمهشب خوناب میریخت وقتی که آهم شعله بر هفت آسمان زد اسما به روی زخمهایش آب میریخت شق القـمر کـردند اینجا ای دریـغا بـایـد بـگـویـم رازهـای بــاورم را دستی که زد شمشیر بر فرقم شکافد در کـربـلا فـرق عـلـی اکـبــرم را از قول من برگو «وفایی» گرچه نیکوست نقـش غـم من بر همه دلها بیـفـتـد زیر بغـلهـای مرا دیگـر نگـیـرید تـرسم ز حـالم دخـترم از پا بیفـتـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
گاهی اگر با مـاه صحـبت کرده باشی از ما اگر پیـشـش شکایت کرده باشی گـاهـی اگـر در چـاه، مـانـنـد پــدر، آه انـدوه مـادر را حـکـایت کـرده بـاشی گــاهـی اگـر زیـر درخـتــان مـدیــنــه بعد از زیارت، اسـتراحت کرده باشی گاهی اگر بعد از وضو مکـثی کنی تا آئـیـنهای را غـرق حـیرت کرده باشی در سالهـای سال، دوری و صبـوری چشم انتظاری را شفـاعت کرده باشی حتی اگـر بیآن که مشـتـاقـان بـدانـنـد گـاهی نـمـازی را امـامـت کرده باشی یا در لـبـاس نـاشـنـاسی در شـب قـدر از خود حـدیثی را روایت کرده باشی یا در میان کـوچـههای تـنگ و خـسته نان و پنیر و عشق قسمت کرده باشی پس بودهای و هـستی و میآیی از راه تا حـق دلهـا را رعـایت کـرده باشی پس مـردمـکهای نـگـاه ما عـقـیـمانـد تو حاضری بیآن که غیبت کرده باشی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
اگرچه زخـم سـرش را تـمام میدیدند ولی ز زخـم عـمـیـق دلش نـپـرسیدند كسی نخواست بپرسد چرا سرش بشكافت اگر چه مـردم بیدرد كـوفه میدیـدنـد شبی نخـفـت علی از غـم جهالت خلق ولی تـمـامی آنـان ز جـهـل خـوابـیدند نرفت رنگ سیاهی بُرون از آن دلها ز داغ سُـرخ عـلی، گر سیاه پـوشیدند به غـیـر اهل ولایت، هـنـوز هم آنـان اسـیـر وسـوسـه و اهل شك و تریـدند علیست چون شب قدر خدا كه این مردم ز قدر و منـزلـتـش نكـتهای نفـهـمیدند علی حقیقت عدل است و تا ابد زندهست ولی تـمـامـی آنان ز جـهـل خـوابـیدند خدا گواست كه در كربلا همین مردم گُلان بـاغ عـلـی را به نیـزهها چـیدند چه روزگار غریبی بُود كه بعد از او به اشك زیـنب او اهل كـوفه خـندیدند دلم گرفـته «وفایی» بیا که گریه کـنیم به احـترام غمی که به شیعه بخـشیدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
لزوم ادامه مبارزه با رژیم منهوس اسرائیل و آمریکا تا نابودی کامل
سخن از صلح مگوئید که جنگ است امروز ضعف در پیش عدو، مایه ننگ است امروز کار از نرمی گـفـتار گـذشـتـهست دگر چاره برداشتن تیغ و تفنگ است امروز موشها! وقت فرار است که ما آمدهایم گربۀ نقشۀ ما شیر و پلنگ است امروز یک نَفَس فرصت برگشت به دشمن ندهیم بدترین آفت پیکار، درنگ است امروز نکـنـد گـریـۀ مـا، شـاد کـند دشـمـن را گر چه دل بهر شهیدان همه تَنگ است امروز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت مظلومانه رهبر معظم انقلاب حضرت امام خامنه ای
هم دم گـرفـتـم تا غـمـت از دم نـیـفـتد هم خودخوری کردم به ابرو خم نیفتد زخمیست بعد از رفـتنت در سینۀ ما ای کـاش راه زخـم بـر مـرهـم نیـفـتد جان بر کف این خیمه ما هستیم امروز تا گـوشـواری دست نـامـحـرم نیـفـتـد نـام تو را فـریـاد خـواهـم زد هـمیـشه تـا از دهــان عــالــم و آدم نــیــفــتــد میسوزم و میایستم، آخر چه حالیست؟ میخـواهد اشکـم هم بیـفـتـد هم نیـفـتد هر چند شبهای یتیمی جانگداز است میدان به میدان میروم پـرچم نیـفـتد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حضور حماسی مردم در صحنه و مبارزه با رژیم صهیونیستی و آمریکایی
شهر آمادهست، هنگام نبرد خـیـبر است پادگان ما خیابان، مسجد ما سنگر است مرحبا بر غـیرت این مردم پا در رکاب این حضور، این نور، برق ذوالفقار حیدر است داغ ما در شهر گستردهست با هر گام ما داغ ما از جنس عاشوراست، داغی دیگر است رهـبـر آزادگـان فـرمـود در راه حـسین فکر بیعت با یزیدیها خـیالی ابتر است ای برادر از نشستن جز زیان حاصل نشد در خیابان باش، آری، ایستادن بهتر است انتهای این خیابان میرسد صبح ظهـور در شب قدریم و خورشید آخر این معبر است
: امتیاز
|
























